Advertisement

کابوس دوزخی ملا هیبت‌الله؛ وقتی حتی شیطان هم خسته شد!





خواب عجیب ملا هیبت‌الله در جهنم: اعتراف، توبه و کمی دود



خواب عجیب ملا هیبت‌الله در جهنم: اعتراف، توبه و کمی دود

شبی از شب‌های داغ تابستان، ملا هیبت‌الله در خوابی عمیق فرو رفت. اما این خواب با تمام خواب‌های دیگر فرق داشت. نه از کاخ کابل خبری بود، نه از دوربین، نه از فتوای تازه. همه‌جا تاریک، داغ، و پر از دود بود. بله، او خود را در جهنم یافت، جایی که دیگر خبری از «شریعتِ انتخابی» نبود!

ورود به سالن شعله‌های دوزخی

ملا، با عبای سوخته و نعلین ذوب‌شده، وارد جهنم شد. از دور صدای «آه و واویلا» شنیده می‌شد. به‌محض ورود، با صفی از عوامل انتحاری روبه‌رو شد که با نگاه‌های خشم‌آلود منتظر بودند. یکی از آن‌ها فریاد زد: «یا امیر، اینجا خبری از حوری نیست، فقط حرارت هست!»

اعتراف بزرگ

در حالی که عرق از پیشانی‌اش شرشر می‌ریخت، ملا هیبت‌الله برای اولین بار در عمرش گفت: «شاید ما اشتباه کردیم… شاید…» این جمله، که به اندازه یک انفجار قدرتمند بود، باعث سکوت دوزخ شد. حتی شیطان لحظه‌ای دست از خندیدن برداشت!

جلسهٔ توبه‌ عمومی در دوزخ

جمعی از فرماندهان سابق، همگی با لباس‌های سوخته و چهره‌هایی غبارآلود، گرد هم آمدند و جلسه‌ای بی‌سابقه تشکیل دادند. عنوان جلسه؟ «اگر برمی‌گشتیم، چه نمی‌کردیم!»

شیاطین هم خسته شدند!

در پایان جلسه، یکی از شیاطین مسیول جهنم گفت: «ما اینا رو آوردیم که عذاب بکشند، ولی اینقدر حرف می‌زنند که ما عذاب می‌کشیم!» و بدین‌گونه بخشی از جهنم به حالت «تعطیلی اضطراری» رفت.

ملا هیبت‌الله از خواب بیدار شد. نگاهی به اطراف کرد. هنوز زنده بود، اما آرام زمزمه کرد: «اگر واقعاً باز هم خواب باشه، باید این بار بیدار بمونم…»

این نوشته طنزی خیالی و نمادین است و هیچ ارتباطی با شخصیت حقیقی یا تحقیر افراد ندارد. هدف آن نقد رفتارهای افراطی با زبان طنز است.


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *