Advertisement

ظهور «جبهه سپاهیان میهن» و سقوط چندساعته یفتل پایین: نشانه‌ای از فروپاشی تدریجی اقتدار طالبان در بدخشان

جبهه سپاهیان میهن

شب گذشته، در یکی از مهم‌ترین و در عین حال کم‌سابقه‌ترین رویدادهای نظامی پنج سال اخیر در شمال‌شرق افغانستان، گروهی مسلح و تازه‌نفس به نام «جبهه سپاهیان میهن» با یورش به مقرهای طالبان در ولسوالی یفتل پایین ولایت بدخشان، برای ساعاتی کنترل این ولسوالی را از دست گروه حاکم خارج کرد. این رویداد، هرچند از نظر مدت زمان کوتاه و از نظر جغرافیایی محدود به یک ولسوالی کوچک بود، اما بار نمادین و راهبردی آن به مراتب فراتر از ابعاد ظاهری‌اش است. برای نخستین‌بار از زمان بازگشت طالبان به قدرت در تابستان ۱۴۰۰ (اوت ۲۰۲۱)، اداره یک واحد اداری رسمی، هرچند به صورت گذرا، به طور کامل از دست این گروه خارج و پرچم مخالفان بر فراز مرکز ولسوالی برافراشته شد. این امر به خودی خود نشان می‌دهد که ساختار امنیتی طالبان در برخی نقاط بدخشان با شکاف‌ها و آسیب‌پذیری‌های جدی روبه‌روست؛ شکاف‌هایی که جبهه‌های مختلف مخالف، از جبهه مقاومت ملی گرفته تا جبهه آزادی افغانستان و اکنون بازیگر تازه‌واردی به نام سپاهیان میهن، تلاش می‌کنند از آن بهره ببرند

هدف این نوشتار آن است که این رویداد را در بستر گسترده‌تر تحولات بدخشان و در چارچوب کلی‌تر مقاومت مسلح ضد طالبان در افغانستان بررسی کند؛ از شرح دقیق آنچه در یفتل پایین رخ داد آغاز می‌کنیم، سپس به بازیگر تازه، یعنی جبهه سپاهیان میهن و فرمانده منتسب به آن می‌پردازیم، آنگاه زمینه‌های عمیق‌تر بحران امنیتی بدخشان در ماه‌های اخیر را می‌کاویم، جایگاه این ولسوالی را در نقشه گسترده‌تر گروه‌های مسلح مخالف طالبان ترسیم می‌کنیم، واکنش طالبان را تحلیل می‌کنیم، و در نهایت به پیامدهای انسانی، اجتماعی و راهبردی این تحولات و چشم‌انداز پیشِ رو می‌پردازیم. لازم به یادآوری است که در چنین رویدادهایی، اطلاعات اغلب از منابع محلی، شبکه‌های اجتماعی و اعلامیه‌های طرف‌های درگیر به دست می‌آید و تأیید مستقل و کامل آن‌ها دشوار است؛ از این‌رو در سراسر این نوشتار، به تفاوت میان ادعا و واقعیت تأییدشده توجه خواهد شد

آنچه در یفتل پایین رخ داد

بر اساس گزارش‌های منتشرشده از سوی رسانه‌های افغان و منابع محلی، حمله به مرکز ولسوالی یفتل پایین در ساعات نخستین بامداد، در حدود ساعت دو بامداد، آغاز شد. این حمله بخشی از یک رشته یورش‌های هماهنگ بود که همزمان چند ولسوالی دیگر بدخشان از جمله کشم و یاوان-راغ را نیز هدف قرار داد، هرچند کانون اصلی توجه رسانه‌ها بر یفتل پایین متمرکز ماند، چرا که تنها در همین ولسوالی بود که مهاجمان موفق شدند کنترل کامل مرکز اداری را در دست بگیرند.

گزارش‌های اولیه حاکی از آن است که گروهی میان بیست تا بیست‌وپنج تن مسلح، مجتمع اداری ولسوالی، مقر پولیس و دفتر استخبارات طالبان را هدف قرار دادند. پس از درگیری کوتاهی، این افراد موفق شدند بر تمامی این اماکن مسلط شوند. به گفته منابع محلی، مهاجمان علاوه بر تصرف ساختمان‌ها، شماری از افراد طالبان را نیز به اسارت گرفتند، جنگ‌افزار و تجهیزات نظامی آنان را با خود بردند، و همچنین بر وسایط نقلیه دولتی دست یافتند. برخی گزارش‌ها همچنین حاکی از آن است که پرچم این گروه بر فراز ساختمان ولسوالی به اهتزاز درآمد؛ اقدامی که به‌روشنی بار نمادین این عملیات را نشان می‌دهد، چرا که برافراشتن پرچم بر ساختمان یک اداره دولتی، پیامی آشکار به معنای «بازپس‌گیری» موقت حاکمیت است، حتی اگر این بازپس‌گیری تنها چند ساعت دوام بیاورد

پس از گذشت چند ساعت، به گفته منابع، مهاجمان خود منطقه را ترک کردند، پیش از آنکه نیروهای کمکی طالبان از فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان، به محل برسند. فرماندهی امنیه طالبان در بدخشان بعدتر این حمله را تأیید کرد، اما آن را حمله افرادی «غیرمسئول» توصیف کرد و اعلام کرد که هفت تن در پیوند به این رویداد بازداشت شده‌اند. سخنگوی این فرماندهی، احسان‌الله کامگار، در پیامی صوتی که از طریق یکی از شبکه‌های تلویزیونی منتشر شد، ضمن تأیید وقوع حمله، از جزئیات بیشتر خودداری کرد و گفت که نیروهای طالبان در جست‌وجوی سایر عاملان این عملیات هستند. طالبان همچنین برای تثبیت مجدد امنیت منطقه، نیروهای کمکی اضافی به یفتل پایین اعزام کردند و به گفته منابع، بالگردهای این گروه بر فراز منطقه به پرواز درآمدند تا از بازگشت احتمالی مهاجمان جلوگیری شود

نکته‌ای که در بسیاری از گزارش‌های اولیه به چشم می‌خورد، ابهام در هویت دقیق عامل یا عاملان حمله است. برخی رسانه‌ها این عملیات را مستقیماً به «جبهه سپاهیان میهن» نسبت داده‌اند؛ گروهی که پیش از این چندان شناخته‌شده نبود و ظاهراً این نخستین عملیات گسترده و علنی آن است. اما برخی تحلیل‌ها نیز احتمال داده‌اند که این حمله ممکن است حاصل همکاری یا هم‌پوشانی میان چند جبهه مخالف، از جمله جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان، باشد؛ گروه‌هایی که هر دو پیش‌تر در بدخشان فعالیت داشته‌اند. این ابهام خود بازتابی از واقعیت پراکنده و غیرمتمرکز مقاومت مسلح کنونی در افغانستان است؛ واقعیتی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت

جبهه سپاهیان میهن: بازیگر تازه در نقشه مقاومت

آنچه این رویداد را از دیگر حملات پراکنده و مکرر علیه مواضع طالبان در بدخشان متمایز می‌سازد، ظهور نامی نسبتاً تازه در ادبیات مقاومت است: «جبهه سپاهیان میهن». بر اساس گزارش‌هایی که تا کنون منتشر شده، این گروه پیش از این حمله چندان در رسانه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی شناخته‌شده نبود و اطلاعات مستقل و قابل‌اتکا درباره ساختار، اندازه، منابع مالی و پشتوانه سیاسی آن بسیار اندک است. یکی از معدود اطلاعاتی که از سوی منابع محلی نقل شده، این است که فرماندهی این جبهه ظاهراً بر عهده فردی به نام عبدالقیوم ملنگ است که گفته می‌شود پیش‌تر در صفوف نیروهای ویژه حکومت پیشین افغانستان خدمت کرده است. این پیشینه، اگر درست باشد، با الگوی غالب در میان بسیاری از فرماندهان جبهه‌های ضد طالبان همخوانی دارد؛ الگویی که در آن غالب رهبران میدانی این گروه‌ها از میان افسران، کماندوها و نیروهای ویژه ارتش و پولیس ملی سابق افغانستان برخاسته‌اند، کسانی که پس از سقوط جمهوریت در تابستان ۱۴۰۰ یا به کشورهای همسایه گریختند، یا به کوهستان‌های شمال و شمال‌شرق پناه بردند، و یا برای مدتی در سکوت باقی ماندند تا اکنون، پس از گذشت چند سال، دوباره وارد میدان نبرد شوند

نام‌گذاری این گروه نیز جالب توجه است. عبارت «سپاهیان میهن» بار معنایی ملی‌گرایانه و میهن‌دوستانه دارد و به‌وضوح تلاش می‌کند خود را به‌عنوان نیرویی در خدمت «وطن» و در تقابل با آنچه بسیاری از مخالفان طالبان آن را حکومتی غیرفراگیر، قومی و ایدئولوژیک می‌خوانند، معرفی کند. این نوع نام‌گذاری در میان طیف گسترده‌تر جبهه‌های مقاومت رایج است؛ برای نمونه «جبهه مقاومت ملی» و «جبهه آزادی افغانستان» نیز هر دو در نام خود بر مفاهیمی چون ملیت و آزادی تأکید دارند. با این حال، فقدان اطلاعات کافی درباره ساختار فرماندهی، شبکه حمایتی، و پیوندهای احتمالی سپاهیان میهن با سایر جبهه‌ها یا با کشورهای منطقه، تحلیل دقیق ماهیت این گروه را دشوار می‌سازد

آنچه در همین مرحله می‌توان با اطمینان نسبی گفت این است که این عملیات نخستین اقدام نظامی علنی و قابل‌توجه منتسب به این نام است. تا پیش از این، بدنه اصلی عملیات‌های چریکی در بدخشان از سوی جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان صورت می‌گرفت، و نام سپاهیان میهن در میان این فهرست به چشم نمی‌خورد. ظهور ناگهانی این گروه، با چنین عملیاتی نسبتاً پیچیده و هماهنگ -تصرف همزمان چند نهاد کلیدی در مرکز یک ولسوالی- می‌تواند به چند صورت تفسیر شود: نخست آنکه این گروه ممکن است شاخه یا زیرمجموعه‌ای از یکی از جبهه‌های بزرگ‌تر موجود باشد که برای مقاصد راهبردی یا محلی، هویتی جداگانه برای خود برگزیده است؛ دوم آنکه ممکن است ائتلافی موقت از چند فرمانده محلی ناراضی از طالبان باشد که تحت این نام گرد هم آمده‌اند؛ و سوم آنکه می‌تواند نشانه‌ای از روند فزاینده تکثر و چندپارگی در میان نیروهای مخالف طالبان باشد، پدیده‌ای که هم می‌تواند به تضعیف طالبان از طریق افزایش جبهه‌های درگیری بینجامد و هم می‌تواند در درازمدت هماهنگی و اثربخشی کلی مقاومت را با چالش روبه‌رو کند

بدخشان در سال ۱۴۰۵: کانون بی‌ثباتی فزاینده طالبان

برای درک اهمیت واقعی رویداد یفتل پایین، باید آن را در بستر وسیع‌تر تحولات ماه‌های اخیر بدخشان قرار داد. این ولایت کوهستانی در شمال‌شرق افغانستان، که با تاجیکستان، پاکستان و چین هم‌مرز است، از دیرباز به دلیل ترکیب قومی عمدتاً تاجیک، پیشینه مقاومت در برابر شوروی و طالبانِ دهه هفتاد و هشتاد خورشیدی، و دشواری دسترسی نظامی به دلیل جغرافیای کوهستانی، یکی از دشوارترین مناطق برای تثبیت اقتدار طالبان بوده است. طالبان در تابستان ۱۴۰۰ توانستند بدخشان را، برخلاف بسیاری از نقاط دیگر کشور، عمدتاً از طریق مذاکره و توافق با فرماندهان محلی و نه از طریق جنگ تمام‌عیار، تصرف کنند؛ رویکردی که به آن‌ها اجازه داد کنترل ظاهری منطقه را به دست گیرند، اما در عین حال شبکه‌ای از فرماندهان محلی نیمه‌مستقل، برخی وفادار و برخی ناراضی، در ساختار قدرت محلی باقی گذاشت

گزارش‌های چندماهه اخیر نشان می‌دهد که این ثبات ظاهری در حال فروپاشی است. یکی از نمونه‌های برجسته این روند، تنش‌های گزارش‌شده میان طالبان و فرمانده محلی جمعه خان فاتح است؛ فردی که ظاهراً پیش‌تر با طالبان همکاری داشت، اما اکنون در تقابل با آن‌ها قرار گرفته است. اهمیت این تنش تا حدی است که به گفته منابع، حتی فصیح‌الدین فتحی، رئیس ستاد کل ارتش طالبان و یکی از ارشدترین مقام‌های تاجیک‌تبار این گروه، شخصاً برای گفت‌وگو با این فرمانده به ولسوالی نُسی بدخشان سفر کرده است؛ سفری که نشان می‌دهد رهبری طالبان این تنش را به اندازه‌ای جدی می‌داند که نیازمند دخالت مستقیم بلندپایه‌ترین افسر نظامی تاجیک‌تبار گروه است

همزمان، گزارش‌های دیگری از جابه‌جایی گسترده نیروهای طالبان از ولسوالی کوف‌آب به ولسوالی شکی حکایت دارد، جایی که ده‌ها جنگجوی مسلح طالبان مستقر شده و همزمان با این جابه‌جایی، تغییرات گسترده‌ای در مقام‌های محلی امنیتی و استخباراتی طالبان در ولسوالی‌های شکی و نُسی صورت گرفته است؛ از جمله برکناری چند مقام محلی و جایگزینی آنان با افراد تازه. چنین تغییراتی معمولاً نشانه بی‌اعتمادی فزاینده رهبری مرکزی طالبان نسبت به وفاداری فرماندهان محلی است، وضعیتی که خود ناشی از نفوذ تدریجی جبهه‌های مخالف و همچنین اختلافات درونی میان شبکه‌های محلی طالبان است

در کنار این تحولات سیاسی-نظامی، فعالیت جبهه‌های مسلح مخالف طالبان در بدخشان در هفته‌های اخیر شدت گرفته است. تنها در روزهای نخست ماه جولای، جبهه مقاومت ملی حمله‌ای بر یک واحد نظامی طالبان در ناحیه سیاب ولسوالی راغ را اعلام کرد که به گفته این جبهه به کشته و زخمی شدن چند تن از نیروهای طالبان انجامید. تنها چند روز پیش از آن نیز همین جبهه ادعا کرد که در حمله‌ای بر یکی از قرارگاه‌های ویژه طالبان در ناحیه یفتل بالا، دو تن از جمله یک فرمانده طالبان را کشته است. جبهه آزادی افغانستان نیز به‌طور جداگانه از حمله به یک برج دیده‌بانی طالبان در ولسوالی بهارک خبر داده و مدعی کشته شدن دو عضو طالبان شده بود. این فهرست تنها بخشی از ده‌ها رویداد مشابه است که در ماه‌های اخیر در سراسر بدخشان ثبت شده‌اند

پیامد انسانی این ناآرامی فزاینده نیز چشمگیر بوده است. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی، تنها در هفته‌های اخیر بیش از دو هزار غیرنظامی و نیروی امنیتی محلی از بدخشان به تاجیکستان گریخته‌اند و نگرانی از موج بزرگ‌تری از آوارگان وجود دارد. همزمان، هزاران خانواده از ولسوالی‌های مختلف به فیض‌آباد، مرکز ولایت، پناه برده‌اند؛ برخی در خانه‌های پرازدحام با چند خانواده دیگر زندگی می‌کنند و برخی دیگر حتی سرپناهی جز پارک‌های عمومی ندارند. این وضعیت انسانی، که یادآور بحران‌های مشابه در دوره‌های پیشین جنگ در افغانستان است، خود گواهی بر عمق بحران امنیتی است که این ولایت را در نوردیده است

نقشه پراکنده مقاومت مسلح: از پنجشیر تا بدخشان

برای فهم دقیق‌تر جایگاه سپاهیان میهن، لازم است نگاهی به کلیت جبهه‌های مسلح مخالف طالبان که در سال‌های اخیر شکل گرفته‌اند بیندازیم. مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین این گروه‌ها «جبهه مقاومت ملی افغانستان» است که به رهبری احمد مسعود، فرزند فرمانده پیشین احمدشاه مسعود، در روزهای پایانی سقوط جمهوری اسلامی افغانستان در تابستان ۱۴۰۰ در ولایت پنجشیر شکل گرفت. این جبهه که از بازماندگان ائتلاف شمال و برخی نیروهای ویژه ارتش پیشین تشکیل شده، نخستین زمستان خود را صرفاً برای بقا در کوهستان‌های صعب‌العبور پنجشیر گذراند، اما از تابستان ۱۴۰۱ به بعد، دامنه عملیات خود را به ولایت‌های همسایه و مناطق عمدتاً تاجیک‌نشین شمال‌شرق، از جمله بدخشان، تخار و بغلان، گسترش داد. بر اساس گزارش‌های تحلیلی، این جبهه در برخی سال‌ها بیش از دویست عملیات را در سراسر افغانستان به ثبت رسانده و مسئولان روابط خارجی آن، از جمله علی میثم نظری، به‌طور مرتب از پیشرفت‌های میدانی این گروه سخن گفته‌اند

در کنار جبهه مقاومت ملی، «جبهه آزادی افغانستان» نیز به‌عنوان یکی دیگر از بازیگران اصلی این عرصه فعالیت می‌کند. این گروه که برخی گزارش‌ها یاسین ضیاء را از رهبران آن معرفی کرده‌اند، مسئولیت چندین حمله در نقاط مختلف کشور از جمله بغلان، کابل و بدخشان را بر عهده گرفته است، از جمله حمله موشکی به میدان هوایی بگرام و یورش به دفتر والی طالبان در پنجشیر. گزارش‌ها حاکی از همکاری‌های پراکنده میان این جبهه و جبهه مقاومت ملی در برخی عملیات‌هاست، هرچند این دو گروه ساختار فرماندهی مستقل از یکدیگر دارند

فراتر از این دو جبهه شناخته‌شده، شمار قابل‌توجهی از فرماندهان محلی نیمه‌مستقل نیز در گوشه‌وکنار بدخشان و ولایت‌های همسایه فعالیت دارند که پیوند سازمانی روشنی با هیچ‌یک از جبهه‌های بزرگ ندارند. جمعه خان فاتح که پیش‌تر به او اشاره شد، نمونه‌ای از این دست فرماندهان است؛ کسی که به گفته منابع، روابط پیچیده و گاه متناقضی با طالبان دارد که میان همکاری تاکتیکی و رویارویی نظامی در نوسان است. این پراکندگی و چندپارگی، یکی از ویژگی‌های بنیادین مقاومت مسلح کنونی افغانستان است؛ برخلاف جنگ‌های دهه‌های پیشین که در آن‌ها ائتلاف شمال ساختاری نسبتاً منسجم و زنجیره فرماندهی روشن‌تری داشت، مقاومت کنونی بیشتر به مجموعه‌ای از هسته‌های کوچک، محلی و گاه ناهماهنگ شباهت دارد که هرکدام به‌طور مستقل و با انگیزه‌ها و منابع خاص خود عمل می‌کنند

ظهور «جبهه سپاهیان میهن» را باید در همین چارچوب پراکنده و رو به گسترش فهمید. این گروه نه اولین و احتمالاً نه آخرین نامی خواهد بود که در میان این طیف گسترده از جبهه‌ها و فرماندهان محلی سر برمی‌آورد. از منظر طالبان، این پراکندگی می‌تواند دوسویه باشد: از یک‌سو، فقدان یک فرماندهی واحد و منسجم در میان مخالفان، امکان سرکوب متمرکز آن‌ها را دشوارتر می‌سازد چرا که هر گروه باید جداگانه ردیابی و مهار شود؛ از سوی دیگر، همین پراکندگی می‌تواند مانع از شکل‌گیری یک تهدید واقعاً وجودی و یکپارچه علیه حاکمیت طالبان شود، چیزی که در صورت وحدت میان این جبهه‌ها می‌توانست وضعیت را برای طالبان به مراتب دشوارتر کند

واکنش طالبان و اقدامات متقابل

واکنش طالبان به رویداد یفتل پایین، همچون بسیاری از رویدادهای مشابه پیشین، ترکیبی از تأیید جزئی، کوچک‌نمایی، و اقدام نظامی سریع بود. فرماندهی امنیه طالبان در بدخشان ضمن تأیید وقوع حمله، از توصیف آن به‌عنوان یک «تصرف» یا «سقوط» ولسوالی خودداری کرد و آن را حمله گروهی «غیرمسئول» خواند؛ واژه‌ای که طالبان معمولاً برای کوچک جلوه دادن عملیات جبهه‌های مخالف و پرهیز از پذیرش رسمی وجود یک مقاومت سازمان‌یافته به کار می‌برند. این الگوی واژه‌گزینی، که در گزارش‌های پیشین درباره حملات مشابه در ولسوالی‌های دیگر بدخشان نیز تکرار شده، بخشی از راهبرد گسترده‌تر تبلیغاتی طالبان است که تلاش می‌کند تصویری از کنترل کامل و بلامنازع بر سراسر کشور را حفظ کند

با این حال، اقدامات عملی طالبان نشان‌دهنده جدی گرفتن این تهدید است. اعزام سریع نیروهای کمکی از فیض‌آباد، به‌کارگیری بالگرد برای گشت‌زنی هوایی، و بازداشت هفت تن در پیوند به این رویداد، همگی نشانه واکنش نظامی نسبتاً سریع و قابل‌توجه است. این واکنش سریع، در عین حال، خود بازتابی از اهمیت راهبردی یفتل پایین است؛ ولسوالی‌ای که نزدیک به فیض‌آباد قرار دارد و از این‌رو، هرگونه بی‌ثباتی در آن می‌تواند به‌سرعت به مرکز ولایت سرایت کند

فراتر از واکنش فوری میدانی، طالبان در ماه‌های اخیر به نظر می‌رسد در حال بازنگری راهبرد امنیتی خود در بدخشان است. جابه‌جایی نیروها میان ولسوالی‌ها، برکناری و جایگزینی مقام‌های محلی استخباراتی، و سفر مقام‌های ارشد نظامی مانند فصیح‌الدین فتحی برای مذاکره مستقیم با فرماندهان ناراضی، همگی نشان‌دهنده تلاشی هماهنگ برای مهار بحرانی است که طالبان آن را به‌خوبی احساس می‌کند، حتی اگر در سطح تبلیغاتی مایل به بزرگ‌نمایی آن نباشد. این واقعیت که یکی از بلندپایه‌ترین افسران تاجیک‌تبار طالبان شخصاً وارد میانجی‌گری با یک فرمانده محلی می‌شود، خود گواه روشنی است بر اینکه رهبری مرکزی طالبان بحران بدخشان را نه یک ناآرامی موضعی و گذرا، بلکه تهدیدی با ابعاد راهبردی‌تر می‌بیند

اهمیت راهبردی یفتل پایین و بدخشان در معادله قدرت

یفتل پایین، به گفته منابع محلی، یکی از ولسوالی‌های مهم و از نظر راهبردی حساس بدخشان به شمار می‌رود، نه صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی نزدیک به فیض‌آباد، بلکه همچنین به دلیل نقش تاریخی ساکنان آن در تحولات سیاسی و ساختارهای قدرت محلی ولایت. نزدیکی این ولسوالی به مرکز ولایت بدان معناست که کنترل یا عدم کنترل آن، به‌طور مستقیم بر امنیت فیض‌آباد و از این رو بر تصویر کلی از میزان اقتدار طالبان در کل ولایت تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل است که تصرف موقت این ولسوالی، هرچند کوتاه‌مدت، بازتاب رسانه‌ای و روانی به مراتب گسترده‌تری نسبت به حمله مشابه در یک ولسوالی دورافتاده‌تر خواهد داشت

از منظر گسترده‌تر، بدخشان به دلیل هم‌مرزی با تاجیکستان و نزدیکی به کریدور واخان که افغانستان را به چین متصل می‌کند، از اهمیت ژئوپلیتیکی ویژه‌ای برخوردار است. بی‌ثباتی فزاینده در این ولایت می‌تواند نگرانی‌های منطقه‌ای، به‌ویژه در دوشنبه و پکن، را برانگیزد؛ نگرانی‌هایی که ممکن است در تعاملات دیپلماتیک و امنیتی این کشورها با طالبان بازتاب یابد. همچنین، جریان روزافزون آوارگان از بدخشان به تاجیکستان، که پیش‌تر به آن اشاره شد، می‌تواند به یک بحران دیپلماتیک و انسانی فرامرزی بدل شود که فشار بین‌المللی بر طالبان را افزایش دهد

از زاویه‌ای دیگر، بدخشان به دلیل پیشینه تاریخی‌اش به‌عنوان یکی از معدود مناطقی که هرگز به‌طور کامل زیر سلطه طالبانِ دهه هفتاد خورشیدی درنیامد، حامل باری نمادین ویژه برای هر دو طرف درگیری است. برای طالبان، تثبیت کامل اقتدار در بدخشان به معنای تکمیل روایت «فتح سراسری افغانستان» است؛ روایتی که این گروه از همان ابتدای بازگشت به قدرت بر آن تأکید داشته است. برای مخالفان طالبان، از سوی دیگر، بدخشان به دلیل همین پیشینه تاریخی، به‌طور طبیعی به یکی از نقاط بالقوه برای بازآفرینی روایت مقاومت بدل می‌شود؛ روایتی که با نام احمدشاه مسعود و مقاومت دهه هفتاد پیوند خورده و اکنون نسل تازه‌ای از فرماندهان و جبهه‌ها، از جبهه مقاومت ملی گرفته تا سپاهیان میهن، تلاش می‌کنند آن را احیا کنند

تحلیل نظامی: چرا کنترل موقت، نه فتح پایدار؟

با وجود اهمیت نمادین رویداد یفتل پایین، از منظر نظامی صرف باید با احتیاط به آن نگریست. تصرف چندساعته یک مرکز ولسوالی توسط گروهی بیست تا بیست‌وپنج نفره، به‌رغم اهمیت روانی و تبلیغاتی‌اش، به معنای توانایی واقعی برای حفظ و نگه‌داشتن آن منطقه نیست. چند عامل کلیدی توضیح می‌دهد که چرا چنین عملیات‌هایی معمولاً کوتاه‌مدت باقی می‌مانند

نخست، محدودیت نیروی انسانی و پشتیبانی لجستیکی. جبهه‌های مخالف طالبان، از جمله گروه‌های شناخته‌شده‌تر مانند جبهه مقاومت ملی، عمدتاً به شیوه جنگ چریکی عمل می‌کنند: حمله‌های ضربتی شبانه، کمین، و عقب‌نشینی سریع پیش از رسیدن نیروهای کمکی دشمن. این الگو با واقعیت نابرابری منابع میان طالبان -که کنترل رسمی دولت، منابع مالی، و دسترسی به تجهیزات نظامی باقی‌مانده از ارتش پیشین افغانستان را در اختیار دارند- و جبهه‌های مخالف که عمدتاً به تجهیزات سبک، منابع محدود و پشتیبانی لجستیکی ناچیز متکی‌اند، همخوانی دارد. نگه‌داشتن دائمی یک منطقه نیازمند خطوط تدارکاتی پایدار، ذخایر مهمات، و توانایی مقابله با ضدحمله‌های سنگین‌تر است؛ توانایی‌ای که در حال حاضر هیچ‌یک از جبهه‌های مخالف طالبان به‌طور کامل از آن برخوردار نیستند

دوم، برتری هوایی و تحرک نسبی طالبان. همان‌گونه که در واکنش طالبان به رویداد یفتل پایین دیده شد، این گروه از بالگرد برای گشت‌زنی و اعزام سریع نیرو استفاده کرد؛ ابزاری که جبهه‌های مخالف در اختیار ندارند. این نابرابری در تحرک به معنای آن است که حتی اگر یک گروه مخالف موفق به تصرف موقت یک منطقه شود، طالبان معمولاً می‌توانند در بازه زمانی نسبتاً کوتاهی -چند ساعت تا یک روز- نیروی کافی برای بازپس‌گیری آن منطقه را بسیج کنند

سوم، ماهیت راهبرد کلی جبهه‌های مخالف. برخلاف جنگ‌های کلاسیک که هدف آن‌ها تصرف و نگه‌داشتن سرزمین است، راهبرد غالب میان جبهه‌های مخالف طالبان در وضعیت کنونی، به نظر می‌رسد بیشتر بر فرسایش تدریجی، ضربات روانی و تبلیغاتی، و ایجاد تصویری از آسیب‌پذیری طالبان متمرکز است تا تصرف پایدار سرزمین. از این منظر، هدف از عملیاتی مانند حمله به یفتل پایین، احتمالاً نه نگه‌داشتن دائمی آن ولسوالی، بلکه اثبات این واقعیت به افکار عمومی داخلی و بین‌المللی است که اقتدار طالبان شکننده‌تر از آن است که در ظاهر به نظر می‌رسد؛ به‌ویژه با توجه به غنیمت‌گیری سلاح و تجهیزات که هم ارزش عملی (تقویت توان رزمی آینده جبهه) و هم ارزش تبلیغاتی (نمایش ضعف طالبان) دارد

با این همه، نباید اهمیت این نوع عملیات را دست‌کم گرفت. تکرار و تراکم چنین رویدادها در طول زمان -به‌ویژه در کنار سایر نشانه‌های بی‌ثباتی مانند تنش با فرماندهانی چون جمعه خان فاتح، جابه‌جایی گسترده نیرو، و تغییرات مکرر در مقام‌های محلی- می‌تواند در درازمدت به فرسایش تدریجی اقتدار طالبان در بدخشان بینجامد، حتی اگر هیچ‌یک از این عملیات‌های منفرد به‌تنهایی به تغییر پایدار کنترل سرزمینی نینجامد. این الگوی فرسایش تدریجی، که با جنگ‌های چریکی تاریخی در مناطق کوهستانی مشابهت دارد، می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی نگه‌داشتن این ولایت را برای طالبان به‌طور فزاینده‌ای افزایش دهد

ابعاد انسانی و اجتماعی بحران بدخشان

فراتر از تحلیل‌های نظامی و راهبردی، نباید فراموش کرد که این رشته درگیری‌ها بار سنگینی بر دوش مردم عادی بدخشان گذاشته است. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، هزاران خانواده از ولسوالی‌های درگیر به فیض‌آباد یا حتی به آن‌سوی مرز، به تاجیکستان، گریخته‌اند. روایت‌های به‌جامانده از این آوارگان -از جمله زنانی که ناچار شده‌اند خانه و اموال خود را در روستا رها کنند و اکنون در خانه‌های اجاره‌ای پرازدحام با چند خانواده دیگر زندگی می‌کنند، یا کسانی که با کمبود شدید نان و غذا روبه‌رو هستند- تصویری تلخ از هزینه انسانی این جنگ فرسایشی ترسیم می‌کند

این وضعیت انسانی با چالش‌های ساختاری دیگری نیز تشدید می‌شود: نظام بهداشتی و اقتصادی به‌شدت تضعیف‌شده بدخشان، محدودیت‌های گسترده طالبان علیه آموزش و اشتغال زنان که پیش‌تر در سایر بخش‌های افغانستان نیز اعمال شده، و فقدان هرگونه کمک‌رسانی هماهنگ و کافی از سوی نهادهای بین‌المللی که به دلیل عدم به‌رسمیت‌شناختن طالبان و محدودیت‌های مالی، توان محدودی برای واکنش به این بحران انسانی دارند. در چنین شرایطی، غیرنظامیان بدخشان میان دو آتش گرفتار شده‌اند: از یک‌سو خشونت و کنترل سختگیرانه طالبان، و از سوی دیگر عدم قطعیت و ناامنی ناشی از حملات مکرر جبهه‌های مخالف که هرچند هدف مستقیم آن‌ها نیروهای طالبان است، اما اغلب به جابه‌جایی اجباری و ناامنی عمومی در مناطق درگیری می‌انجامد

چشم‌انداز و سناریوهای محتمل آینده

با توجه به مجموعه شواهد موجود، می‌توان چند سناریوی محتمل برای تحولات آینده بدخشان و به‌طور خاص برای سرنوشت جبهه‌های نوظهوری مانند سپاهیان میهن ترسیم کرد

سناریوی نخست، تداوم الگوی کنونی فرسایش تدریجی است. در این سناریو، جبهه‌های مختلف مخالف طالبان، بدون همگرایی سازمانی کامل با یکدیگر، به عملیات‌های پراکنده و مقطعی خود در سراسر بدخشان و ولایت‌های همسایه ادامه می‌دهند. طالبان نیز به شیوه واکنشی -اعزام نیروی کمکی، جابه‌جایی افسران، مذاکره موردی با فرماندهان ناراضی- به این وضعیت پاسخ می‌دهد، بدون آنکه هیچ‌یک از طرفین به پیروزی قاطع دست یابد. این سناریو، که تا کنون محتمل‌ترین الگوی مشاهده‌شده است، می‌تواند برای سال‌های متمادی تداوم یابد و بدخشان را به یکی از مناطق دائماً ناآرام افغانستان، مشابه برخی مناطق مرزی با پاکستان، بدل کند

سناریوی دوم، تشدید و گسترش درگیری‌ها به سطحی است که کنترل مؤثر طالبان بر بخش‌های وسیع‌تری از بدخشان را با چالش جدی روبه‌رو کند. عواملی مانند تنش فزاینده با فرماندهانی چون جمعه خان فاتح، احتمال پیوستن برخی فرماندهان محلی ناراضی طالبان به صفوف مخالفان، و افزایش هماهنگی میان جبهه‌های موجود -از جمله احتمال ادغام یا هم‌پیمانی رسمی‌تر گروه‌هایی مانند سپاهیان میهن با جبهه مقاومت ملی یا جبهه آزادی افغانستان- می‌تواند به این سناریو دامن بزند. در چنین حالتی، طالبان ممکن است ناچار شود بخش قابل‌توجهی از منابع نظامی خود را به این جبهه اختصاص دهد، وضعیتی که می‌تواند پیامدهای سرریز به سایر نقاط کشور نیز داشته باشد

سناریوی سوم، که کمتر محتمل به نظر می‌رسد اما نباید نادیده گرفته شود، دخالت یا نفوذ فزاینده بازیگران منطقه‌ای است. با توجه به هم‌مرزی بدخشان با تاجیکستان، و با در نظر گرفتن روابط پرتنش دیرینه میان دولت تاجیکستان و طالبان، افزایش بی‌ثباتی در این ولایت می‌تواند زمینه‌ساز حمایت مستقیم‌تر یا غیرمستقیم برخی بازیگران منطقه‌ای از جبهه‌های مخالف طالبان شود؛ هرچند تا کنون هیچ شواهد مستند و قابل‌اتکایی از چنین حمایتی در دسترس نیست و این تنها یک احتمال نظری بر اساس منطق ژئوپلیتیکی منطقه است

در نهایت، سرنوشت خودِ جبهه سپاهیان میهن نیز در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند. آیا این گروه می‌تواند به بازیگری پایدار و قابل‌اتکا در نقشه مقاومت بدل شود، یا اینکه پس از این عملیات نخستین، به دلیل کمبود منابع، فشار نظامی طالبان، یا فقدان ساختار سازمانی کافی، به‌تدریج محو یا در یکی از جبهه‌های بزرگ‌تر ادغام خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش تنها با گذشت زمان و مشاهده عملیات‌های احتمالی بعدی این گروه، و همچنین با کسب اطلاعات دقیق‌تر درباره ساختار فرماندهی و منابع حمایتی آن، ممکن خواهد شد

رویداد یفتل پایین، هرچند از نظر مدت‌زمان کوتاه بود، بازتابی معنادار از واقعیتی عمیق‌تر در بدخشان امروز است: اقتداری که در ظاهر یکپارچه و مستحکم به نظر می‌رسد، اما در عمل با شکاف‌ها، تنش‌های درونی، و مقاومت پراکنده اما پایدار روبه‌روست. ظهور جبهه سپاهیان میهن، در کنار فعالیت مستمر جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی افغانستان، و فرماندهان محلی نیمه‌مستقلی چون جمعه خان فاتح، تصویری از میدان نبردی چندپاره اما رو به گسترش ترسیم می‌کند؛ میدانی که در آن هیچ طرفی هنوز قادر به کسب پیروزی قاطع نیست، اما هزینه‌های انسانی، اجتماعی و راهبردی آن به‌طور پیوسته در حال افزایش است.

برای مردم عادی بدخشان، این وضعیت به معنای زندگی در سایه ناامنی مزمن، آوارگی مکرر، و عدم قطعیت درباره آینده است. برای طالبان، این وضعیت چالشی است که روایت رسمی «فتح و کنترل کامل افغانستان» را با پرسش‌های جدی روبه‌رو می‌سازد. و برای جبهه‌های مخالف، از جمله بازیگر تازه‌واردی چون سپاهیان میهن، این رویداد می‌تواند نقطه آغازی برای تثبیت جایگاه در نقشه گسترده‌تر مقاومت باشد -یا صرفاً یک رویداد گذرا در میان صدها رویداد مشابه که در طول سال‌های اخیر در گوشه‌وکنار بدخشان به وقوع پیوسته‌اند. آنچه مسلم است این است که تا زمانی که ریشه‌های عمیق‌تر این بحران -از جمله فقدان مشروعیت سیاسی فراگیر، نابرابری‌های قومی و منطقه‌ای، و بحران اقتصادی و انسانی کشور- حل‌نشده باقی بمانند، بدخشان همچنان یکی از کانون‌های اصلی تنش و درگیری در معادله پیچیده قدرت در افغانستان پساجمهوریت باقی خواهد ماند


یادداشت روش‌شناختی: این نوشتار بر اساس گزارش‌های منتشرشده از رسانه‌های افغان و بین‌المللی از جمله اطلاعات روز، افغانستان اینترنشنال، رادیو آزادی (فردا)، هشت صبح، و گزارش‌های تحلیلی درباره جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان تهیه شده است. با توجه به ماهیت میدان جنگ و دشواری تأیید مستقل ادعاهای طرف‌های درگیر، بسیاری از جزئیات ارائه‌شده -به‌ویژه درباره هویت دقیق «جبهه سپاهیان میهن» و فرماندهی آن- بر پایه گزارش منابع محلی است و هنوز به‌طور کامل و مستقل تأیید نشده است. خوانندگان باید این نکته را در تفسیر جزئیات رویداد در نظر داشته باشند

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Index