Advertisement

بررسی ۴ سال شلاق‌زدن بیش از ۱۲۰۰ تن به شمول ۲۰۰ زن

طالبان

چهار سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان می‌گذرد. در این مدت، هزاران رویداد تلخ و ناگوار به ثبت رسیده است؛ یکی از شاخص‌ترین و تکراری‌ترین آن‌ها، شلاق‌زدن شهروندان در ملأ عام است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در این چهار سال دست‌کم بیش از یک‌هزار و ۲۰۰ تن را به اتهامات گوناگون – از روابط نامشروع تا سرقت، مصرف مشروبات الکلی و حتی آنچه «تخلف‌های کوچک» می‌نامند – در برابر دید مردم شلاق زده‌اند. در میان این افراد، حدود ۲۰۰ زن نیز حضور داشته‌اند که بسیاری از آن‌ها تنها به دلیل انتخاب شخصی در زندگی خصوصی، قربانی این مجازات خشن و تحقیرآمیز شده‌اند

اجرای چنین مجازات‌هایی در ولایت‌های مختلف از جمله کابل، هرات، قندهار، بلخ، ننگرهار و دیگر مناطق کشور نشان می‌دهد که این سیاست، نه یک رویداد موردی، بلکه یک استراتژی فراگیر طالبان برای کنترل جامعه و تحمیل قرایت سخت‌گیرانه خود از شریعت است

در این مقاله، تلاش می‌شود ابعاد گوناگون این پدیده بررسی شود: تاریخچه و ریشه‌های فقهی مجازات شلاق، شیوه اجرای آن توسط طالبان، واکنش‌های اجتماعی و حقوقی، پیامدهای روانی و اجتماعی، مقایسه با دیگر کشورهای اسلامی، و در نهایت، امکان جایگزین‌های حقوقی و انسانی برای چنین اعمال

خشنی

تاریخچه شلاق به‌عنوان مجازات در افغانستان ریشه‌های فقهی و تاریخی

شلاق‌زدن به عنوان یکی از حدود شرعی در فقه اسلامی شناخته می‌شود. قرآن در برخی آیات درباره مجازات زنای محصن و غیرمحصن سخن گفته است و روایات نیز درباره مجازات‌های بدنی توضیحاتی داده‌اند. اما نکته مهم این است که تفسیر و تطبیق این احکام همواره مورد مناقشه بوده و علمای اسلامی برداشت‌های متفاوتی ارایه کرده‌اند

در تاریخ افغانستان اجرای شلاق به شکل رسمی و علنی سابقه طولانی نداشت. در دوران سلطنت ظاهرشاه و محمد داوود، نظام قضایی بیشتر به قوانین مدنی و جزایی متکی بود. در دوران جمهوری‌های بعدی نیز با وجود برخی سخت‌گیری‌ها، مجازات‌های بدنی در سطح گسترده و در ملأ عام صورت نمی‌گرفت

دوران طالبان (۱۹۹۶–۲۰۰۱)

با قدرت‌گیری در دهه ۱۹۹۰، شلاق و سنگسار به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای کنترلی بدل شد. طالبان دادگاه‌های شرعی تشکیل دادند و با کوچک‌ترین اتهام، افراد را به شلاق، قطع دست یا سنگسار محکوم می‌کردند. این رویکرد بیش از هر چیز برای ایجاد رعب و وحشت اجتماعی و تحکیم حاکمیت آنان به کار گرفته می‌شد

بازگشت طالبان و تداوم شلاق‌زدن (۲۰۲۱–۲۰۲۵) آمار مستند چهار سال گذشته

طبق گزارش منابع معتبر حقوق بشری و رسانه‌ها، طالبان در چهار سال اخیر بیش از ۱۲۰۰ تن را شلاق زده‌اند. این مجازات در همه ولایت‌ها به شمول کابل و قندهار اجرا شده است. در میان این افراد، دست‌کم ۲۰۰ زن حضور دارند که غالباً به اتهام «روابط نامشروع» یا «فرار از خانه» مجازات شده‌اند

شیوه اجرای شلاق

مراسم شلاق‌زدن معمولاً در میدان‌های عمومی، ورزشگاه‌ها یا محوطه‌های وسیع برگزار می‌شود. پیش از اجرا با بلندگو مردم را خبر می‌کنند تا «شاهد عدالت اسلامی» باشند. محکومان در برابر دید ده‌ها تا صدها نفر به زمین نشانده می‌شوند و مجری با ترکه یا شلاق چرمی آنان را می‌زند

در بسیاری از موارد، زنان با حجاب کامل و مردان با لباس محلی در برابر مردم ایستاده‌اند و صدای فریاد و گریه آنان فضای مراسم را پر می‌کند. چنین صحنه‌هایی به‌وضوح هدفی جز تحقیر و ایجاد ترس عمومی ندارد

دلایل طالبان برای تداوم این سیاست مشروعیت دینی از نگاه طالبان

طالبان ادعا می‌کنند که شلاق «حکم صریح قرآن» است و آنان تنها مجری شریعت اسلامی هستند. آنان هرگونه انتقاد داخلی و خارجی را بهانه «غرب‌زدگی» یا «ضد اسلام بودن» می‌دانند

ابزار سیاسی برای تثبیت حاکمیت

واقعیت این است که طالبان با چنین اقداماتی به مردم پیام می‌دهند که قدرت بلامنازع آنان بر زندگی خصوصی و عمومی جاری است. اجرای علنی شلاق بیش از آنکه نشان‌دهنده عدالت باشد، نمایشی برای ایجاد ترس اجتماعی و جلوگیری از هرگونه مقاومت است

واکنش‌های داخلی و خارجی واکنش مردم افغانستان

بسیاری از مردم از ترس سکوت می‌کنند، اما گزارش‌ها از نارضایتی گسترده حکایت دارد. خانواده‌های قربانیان اغلب در خفا از «ظلم» سخن می‌گویند. فعالان حقوق زن به ویژه نسبت به مجازات زنان معترض‌اند و آن را نقض آشکار کرامت انسانی می‌دانند

واکنش سازمان‌های بین‌المللی

سازمان ملل متحد، دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل بارها این اقدامات طالبان را محکوم کرده‌اند. کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل تأکید کرده است که شلاق‌زدن نوعی شکنجه و رفتار غیرانسانی است و هیچ توجیه شرعی یا حقوقی ندارد

پیامدهای روانی و اجتماعی بر فرد قربانی

قربانیان شلاق غالباً دچار آسیب‌های جسمی (کبودی، خونریزی، شکستگی استخوان) و روانی (اضطراب، افسردگی، کابوس شبانه) می‌شوند. بسیاری از آنان تا سال‌ها احساس شرم و تحقیر را با خود حمل می‌کنند

جامعه

جامعه‌ای که شاهد چنین صحنه‌هایی باشد، به تدریج به خشونت عادت می‌کند. کودکان و نوجوانان که این صحنه‌ها را می‌بینند، درونی‌سازی خشونت را تجربه می‌کنند و این چرخه خشونت نسل به نسل ادامه می‌یابد

جایگاه زنان در این مجازات

در چهار سال گذشته، ۲۰۰ زن در میان محکومان به شلاق بوده‌اند. بسیاری از آنان تنها به جرم انتخابی شخصی در زندگی – مانند تلاش برای ازدواج دلخواه، ترک خانه به دلیل خشونت خانوادگی یا صحبت با یک مرد – به شلاق محکوم شده‌اند

این نشان می‌دهد که سیاست طالبان بیش از همه بر کنترل زنان و بدن آنان متمرکز است. شلاق‌زدن زنان در ملأ عام، پیامی آشکار برای محدودسازی نقش اجتماعی و تثبیت سلطه مردسالارانه طالبان است

مقایسه با کشورهای دیگر اسلامی

در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند اندونزی، مالزی، ترکیه، اردن و مصر، مجازات شلاق یا وجود ندارد یا به ندرت و در سطح محدود اعمال می‌شود. حتی کشورهایی چون عربستان سعودی در سال‌های اخیر مجازات شلاق را کنار گذاشته و جایگزین‌هایی چون زندان و جریمه مالی اعمال کرده‌اند

افغانستان تحت حاکمیت طالبان اما، به یکی از معدود کشورهای جهان بدل شده که هنوز شلاق در ملأ عام را اجرا می‌کند

تحلیل حقوقی

طبق میثاق‌های بین‌المللی، افغانستان متعهد به رعایت حقوق بشر است. «کنوانسیون منع شکنجه» به صراحت مجازات‌های بدنی مانند شلاق را ممنوع کرده است. بنابراین اقدامات طالبان نقض آشکار حقوق بین‌المللی محسوب می‌شود

پیامدهای سیاسی و بین‌المللی

تداوم این اقدامات طالبان، انزوای سیاسی آنان را بیشتر می‌کند. کشورهای منطقه و جهان تمایل کمتری به رسمیت بخشیدن به دولتی دارند که چنین رفتارهایی انجام می‌دهد. در نتیجه، مردم افغانستان قربانی سیاستی می‌شوند که مانع تعامل بین‌المللی و کمک‌های بشردوستانه است

شلاق‌زدن بیش از ۱۲۰۰ تن به شمول ۲۰۰ زن در چهار سال گذشته، نه نشانه اجرای عدالت، بلکه ابزاری برای سرکوب و تحمیل قدرت طالبان بر جامعه است. این مجازات نه تنها خلاف معیارهای حقوق بشری است، بلکه با روح عدالت اسلامی نیز سازگار نیست

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به گفت‌وگوی ملی، بازنگری در نظام قضایی، و یافتن جایگزین‌های انسانی و عادلانه نیاز دارد. جامعه جهانی نیز باید صدای قربانیان باشد و نگذارد که خشونت، به‌عنوان قاعده‌ای نانوشته بر زندگی مردم افغانستان تحمیل شود

https://www.youtube.com/watch?v=wJPZI۵jNhtk
تأثیر روانی و اجتماعی وعده دروغین عفو عمومی

عفو عمومی وعده‌ای بود برای کاهش ترس و برقراری آرامش نسبی، اما با نقض آن، احساس خیانت، ناامنی و بی‌اعتمادی در جامعه افزایش یافته است. بسیاری از مردم که پس از این وعده به فعالیت بازگشته بودند، اکنون یا متواری‌اند یا در زندان

این شکاف بین گفتار و کردار طالبان باعث شده تا

روند فرار مردم افزایش یابد

فعالیت‌های مدنی به‌شدت کاهش یابد

انسجام اجتماعی فرو بپاشد

جامعه جهانی و واکنش به عفو عمومی طالبان

در ابتدا بسیاری از کشورها با خوش‌بینی به عفو عمومی طالبان نگاه کردند. اما پس از انتشار گزارش‌های نقض آن، این نگاه تغییر یافت. اکنون بسیاری از دولت‌ها از پذیرش طالبان به‌عنوان دولت مشروع خودداری می‌کنند

کشورهایی چون

آلمان و فرانسه حمایت خود را مشروط به رعایت حقوق بشر کردند

ایالات متحده از ادامه گفت‌وگو با طالبان عقب‌نشینی کرد

سازمان همکاری اسلامی خواستار توضیح رسمی طالبان درباره موارد نقض عفو عمومی شد

چشم‌انداز آینده: آیا عفو عمومی واقعی خواهد شد؟

پاسخ این پرسش به چند عامل بستگی دارد:

فشار جامعه جهانی و رسانه‌ها بر طالبان برای اجرای وعده‌هایشان

تغییر ساختار قدرت درونی طالبان و ایجاد جناح‌های معتدل

ایجاد مکانیسم نظارت مستقل داخلی و بین‌المللی برای اجرای عفو عمومی

در غیر این صورت، عفو عمومی هبت‌الله نه تنها واقعیت ندارد، بلکه تله‌ای پیچیده برای سرکوب سیستماتیک مخالفان است

عفو عمومی که توسط هبت‌الله آخندزاده اعلام شد، در عمل چیزی جز یک تاکتیک روانی و امنیتی برای خاموش‌سازی نارضایتی‌ها نبوده است. با توجه به شواهد گسترده از نقض این وعده، این عفو بیشتر به یک تله سیاسی و سرکوبگرانه شبیه است تا یک راهکار واقعی برای آشتی ملی

برای دستیابی به یک افغانستان آرام و با ثبات، اجرای واقعی عفو عمومی همراه با نظارت بین‌المللی، بازخواست از ناقضان حقوق بشر و ایجاد اعتماد اجتماعی ضروری است

ظلم طالبان در طول تاریخ؛ روایت سیاه از افراط‌گرایی و سرکوب

گروه طالبان از زمان ظهور خود در دهه ۱۹۹۰ تا به امروز، یکی از جنجال‌برانگیزترین و خشن‌ترین بازیگران سیاسی و نظامی در تاریخ معاصر افغانستان به شمار می‌رود. از نخستین روزهای تسلط بر قندهار تا سقوط کابل در سال ۲۰۲۱، طالبان به‌طور مداوم متهم به نقض گسترده حقوق بشر، تبعیض‌های قومی و مذهبی، سرکوب زنان و استفاده ابزاری از دین برای تحکیم قدرت خود بوده است

در این مقاله تلاش می‌شود با نگاهی تاریخی و تحلیلی، ابعاد مختلف ظلم طالبان در طول سه دهه گذشته بررسی شود؛ از نخستین دوره حاکمیت در سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، دوران جنگ چریکی، تا بازگشت مجدد به قدرت پس از خروج نیروهای خارجی در سال ۲۰۲۱

پیدایش طالبان و ماهیت ایدیولوژیک آن

طالبان در سال ۱۹۹۴ در ولایت قندهار توسط ملا محمد عمر تأسیس شد. این گروه با شعار مبارزه با فساد، برقراری شریعت و تأمین امنیت ظاهر شد، اما به‌زودی ماهیت واقعی آن با خشونت، تعصب مذهبی و سرکوب هرگونه مخالفت خود را نشان داد

ایدیولوژی طالبان بر اساس تفسیر تندروانه و بسیار محدود از اسلام شکل گرفته است. تفسیری که نه‌تنها با فقه اسلامی مرسوم در افغانستان همخوانی نداشت، بلکه با آموزه‌های اصیل دین نیز در تضاد بود. این ایدیولوژی زمینه‌ساز ظلم گسترده به مردم، به‌ویژه زنان، اقلیت‌های مذهبی و قومی و روشنفکران شد

ظلم طالبان در نخستین دوره حاکمیت (۱۹۹۶-۲۰۰۱) سرکوب زنان

یکی از بارزترین جلوه‌های ظلم طالبان در این دوره، ممنوعیت کامل آموزش، کار و حتی حضور زنان در جامعه بود. دختران از مدرسه رفتن منع شدند و زنان تنها با محرم مرد و پوشش برقع مجاز به خروج از خانه بودند. هرگونه تخطی با شلاق، سنگ‌سار یا زندان مجازات می‌شد

طالبان

کشتارهای قومی و مذهبی

در دهه ۹۰ میلادی، طالبان دست به پاک‌سازی قومی در برابر اقوام هزاره، تاجیک و ازبک زدند. نمونه بارز آن کشتار مزار شریف در سال ۱۹۹۸ بود که صدها تن از غیرنظامیان، عمدتاً از هزاره‌ها، به‌طرز فجیعی قتل‌عام شدند. همچنین در بامیان، مناطقی که مرکز فرهنگ و تمدن هزاره‌ها بود، شاهد اعدام‌های دسته‌جمعی بودیم

تخریب میراث فرهنگی

در اقدامی بی‌سابقه، مجسمه‌های تاریخی بودا در بامیان را در سال ۲۰۰۱ منفجر کردند. این اقدام نه‌تنها ظلمی علیه تاریخ و فرهنگ افغانستان بود، بلکه جامعه بین‌المللی را نیز شوکه کرد

سرکوب رسانه و آزادی بیان

هیچ رسانه آزادی در دوران طالبان وجود نداشت. رادیو تنها ابزار تبلیغاتی بود و هرگونه فعالیت فرهنگی، روزنامه‌نگاری یا آموزش غیرمجاز، جرم محسوب می‌شد

ظلم در دوران جنگ چریکی (۲۰۰۱-۲۰۲۱)

پس از سقوط طالبان توسط ایتلاف بین‌المللی در سال ۲۰۰۱، این گروه وارد فاز جنگ چریکی شد. در این دو دهه، ظلم طالبان به اشکال مختلفی ادامه یافت

حملات انتحاری طالبان به‌طور مداوم از حملات انتحاری در بازارها، مساجد، مکاتب و اماکن عمومی استفاده می‌کردند. این حملات، هزاران قربانی بی‌گناه به‌ویژه کودکان و زنان برجای گذاشت

استفاده از کودکان سرباز

گزارش‌های متعددی از استفاده طالبان از کودکان برای جنگ، حمل بمب و جاسوسی منتشر شده است. این اقدام مصداق روشن نقض حقوق کودک و جنایت جنگی است

تهدید، ربایش و ترور

اساتید دانشگاه، خبرنگاران، فعالان مدنی و حتی پزشکان بارها توسط طالبان تهدید، ربوده یا کشته شدند. ترور افراد مطرحی چون احمد ولی مسعود و کارمندان موسسات خیریه نمونه‌هایی از این اقدامات است

اخلال در آموزش و خدمات عمومی

در بسیاری از ولایات، مکاتب دخترانه را آتش زدند، معلمان را کشتند یا تهدید کردند. همچنین مانع از فعالیت نهادهای بهداشتی و بشردوستانه شدند

بازگشت به قدرت و تکرار ظلم (۲۰۲۱ تا کنون)

در آگوست ۲۰۲۱، با خروج نیروهای خارجی از افغانستان، طالبان بدون مقاومت جدی کابل را تصرف کرد. آن‌ها وعده دادند که تغییر کرده‌اند و حکومتی “شامل‌گرا” خواهند ساخت، اما در عمل ظلم و استبداد شدت بیشتری یافت

ممنوعیت آموزش و کار زنان

طالبان بار دیگر تحصیل دختران بالاتر از کلاس ششم را ممنوع کردند. زنان از کار در ادارات دولتی و سازمان‌های بین‌المللی کنار گذاشته شدند. دانشگاه‌ها، مکاتب خصوصی و مراکز آموزش حرفه‌ای برای زنان تعطیل یا تحت فشار قرار گرفتند.

سرکوب اعتراضات

زنان شجاعی که در کابل و سایر شهرها به خیابان آمدند تا علیه سیاست‌های ظالمانه اعتراض کنند، با خشونت بازداشت و شکنجه شدند. هیچ فضایی برای اعتراض مسالمت‌آمیز باقی نگذاشتند

نقض عفو عمومی

با وجود اعلام عفو عمومی برای کارکنان دولت پیشین، طالبان بسیاری از نظامیان، قضات، فعالان مدنی و خبرنگاران را تعقیب، زندانی یا اعدام کردند. استخبارات طالبان عامل اصلی این نقض‌هاست

فشار بر اقلیت‌ها

شیعیان، هزاره‌ها و اقلیت‌های مذهبی به‌صورت مستمر مورد تهدید و تبعیض قرار دارند. مساجد شیعه بارها هدف حملات قرار گرفته و مقامات محلی طالبان هیچ حمایتی از این اقلیت‌ها نمی‌کنند

انسداد رسانه‌ها و فضای مجازی

بیش از ۸۰٪ رسانه‌های مستقل افغانستان در دوران جدید تعطیل شده‌اند. روزنامه‌نگاران تهدید یا بازداشت می‌شوند. بسیاری از خبرنگاران مجبور به فرار از کشور شده‌اند. طالبان تلاش می‌کند از طریق سانسور شدید، هرگونه صدای مخالف را خاموش سازد

ابعاد روانی و اجتماعی ظلم طالبان

ظلم طالبان فقط جنبه فیزیکی و سیاسی ندارد، بلکه باعث شکل‌گیری ترس، افسردگی، بی‌اعتمادی و مهاجرت گسترده شده است. هزاران جوان با انگیزه ترک کشور کرده‌اند، مغزها در حال فرار هستند و خانواده‌ها در فقر و ناامیدی دست‌وپا می‌زنند

کودکان از آموزش محروم، زنان از حضور در جامعه حذف، و مردان درگیر فشارهای روانی و اقتصادی هستند. این شرایط جامعه‌ای را شکل داده که از هرگونه رشد، توسعه و آزادی تهی شده است

سکوت جهان و مسیولیت جامعه بین‌المللی

با وجود همه این ظلم‌ها، واکنش جامعه جهانی بسیار محدود بوده است. برخی کشورها به دنبال منافع سیاسی و امنیتی، تعامل با طالبان را آغاز کرده‌اند، بدون آنکه به جنایات این گروه توجه داشته باشند. این رویکرد عملاً ظلم طالبان را مشروعیت می‌بخشد

جهان نباید از سرنوشت میلیون‌ها افغان چشم‌پوشی کند. زنان افغانستان، اقلیت‌ها و نسل جوان نیاز به حمایت، صدای بلند و اقدام عملی دارند

ظلم طالبان در طول تاریخ نه‌تنها استمرار داشته، بلکه در هر دوره رنگ و شکل تازه‌ای به خود گرفته است. از ممنوعیت آموزش دختران و کشتار اقوام گرفته تا حملات انتحاری و سرکوب رسانه‌ها، طالبان به‌عنوان نماد افراط‌گرایی، تهدیدی برای آزادی، عدالت و انسانیت هستند

تا زمانی که ایدیولوژی طالبان و ابزارهای سرکوب آن مورد پرسش قرار نگیرد و جامعه جهانی در برابر آن بی‌تفاوت بماند، ظلم ادامه خواهد داشت و امید به آینده روشن در افغانستان کمرنگ‌تر خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *