در یکی از مناطق دورافتاده افغانستان، خبری منتشر شد که هنوز در گوش بسیاری زنگ میزند: روحانی شیعه هزارهای در بدخشان بهقتل رسید. شاید این تنها یک قتل بهنظر برسد، اما بسیاری آن را نشانهای از چیزی فراتر میدانند. آیا این شروع یک روند سیستماتیک برای حذف شیعیان هزاره از سوی طالبان است؟ آیا این صرفاً یک واقعه محلی بود، یا بخشی از نقشهای بزرگتر و خطرناکتر؟
جامعه شیعیان هزاره در افغانستان، دهههاست با تبعیض، خشونت، و سرکوب مواجه بودهاند. از دوران عبدالرحمان خان در قرن نوزدهم تا دوران سلطه طالبان در دهه ۹۰ میلادی، روایتهای خونبار و رنجکشیده آنان بخشی از حافظه جمعی افغانستان شده است. اما امروز، با تسلط دوباره طالبان بر کشور، بیم آن میرود که این سرکوبها بهطور برنامهریزیشده و ساختارمند، دوباره فعال شده باشند
در این مقاله، تلاش میکنیم تا با استفاده از شواهد میدانی، روایتهای محلی، اسناد حقوق بشری، و تحلیلهای سیاسی، بررسی کنیم که آیا کشتار شیعیان هزاره در افغانستان وارد فاز جدید و سیستماتیکی شده است یا نه. تمرکز ما بر حادثهی بدخشان بهعنوان نشانهای خطرناک است، اما نگاهمان محدود به آن نخواهد بود. سعی خواهیم کرد زوایای مختلف موضوع را بهشکل بیطرفانه و تحلیلی روشن کنیم تا به این پرسش پاسخ دهیم: آیا ما با فاجعهای تازه روبرو هستیم؟
شیعیان هزاره از قرنها پیش در افغانستان با تبعیض قومی و مذهبی روبرو بودهاند. این تبعیض نهتنها فرهنگی یا اجتماعی بلکه بهصورت ساختاری و حکومتی اعمال شده است. در اواخر قرن نوزدهم، عبدالرحمان خان پادشاه افغانستان، کمپینی از کشتار، کوچ اجباری و بردهسازی را علیه هزارهها آغاز کرد. هزاران نفر از این جامعه کشته و بیخانمان شدند
در قرن بیستم نیز این تبعیض ادامه داشت. دولتهای مرکزی بهندرت نمایندهای از شیعیان هزاره را در ساختار قدرت خود جای میدادند. سهم آنان از آموزش، خدمات عمومی، و فرصتهای اقتصادی بسیار ناچیز بود
در دهه ۱۹۹۰ و همزمان با ظهور طالبان، شرایط برای این جامعه بهشدت بحرانی شد. طالبان در جریان پیشروی خود به مناطق هزارهنشین، دهها هزار نفر را قتلعام کردند. گزارشهایی از کشتارهای جمعی در مزارشریف، بامیان، یکاولنگ و دیگر نقاط ثبت شدهاند. طالبان نهتنها آنان را دشمن سیاسی میدانستند، بلکه بهدلیل باورهای مذهبی، آنان را “روافض” یا مرتد خطاب میکردند
حادثه قتل روحانی شیعه هزاره در بدخشان تنها یک رویداد فردی نیست. این رویداد در منطقهای رخ داد که پیشتر نسبتاً آرام و دور از خطوط نبرد و تنشهای فرقهای بود. قتل این روحانی، که بهعنوان مرجع دینی و اجتماعی در منطقه شناخته میشد، پیام آشکاری دارد: امنیت برای شیعیان هزاره دیگر حتی در نقاط دور از مرکز هم تضمینشده نیست
بررسیها نشان میدهد کهbbc.com/persian/afghanistan-۳۸۸۲۴۵۶۷ این قتل با روشهایی مشابه با دیگر حملات هدفمند علیه هزارهها انجام شده است. ترور در سکوت، بدون پیگیری رسمی، بدون دستگیری عاملان، و بیتوجهی رسانههای دولتی، همه نشان از الگویی مشابه دارد

آیا شواهدی از سیستماتیک بودن وجود دارد؟
برای بررسی سیستماتیک بودن یک روند، باید به الگوها، تکرار، و هدفگذاری خاص نگاه کرد. در چند سال گذشته، حملات متعددی علیه شیعیان هزاره ثبت شده که نهتنها در کابل، بلکه در قندهار، هرات، غزنی، دایکندی و حالا بدخشان رخ دادهاند
حمله به مدارس دخترانه در غرب کابل و حملات انتحاری در مساجد شیعه و ترورهای هدفمند افراد مذهبی و فرهنگی
سازمانهایی چون دیدهبان حقوق بشر و عفو بینالملل در گزارشهای سالانه خود نسبت به خطر “جنایت علیه بشریت” علیه هزارهها هشدار دادهاند. این حملات دارای الگوی مشخص، هدفگذاری مذهبی-قومی، و پشتیبانی ساختاری از سوی نیروهای مسلح حاکم هستند
طالبان در واکنش به این حوادث، اغلب آنها را محکوم نکردهاند یا مسیولیت را متوجه داعش میدانند. اما شواهد میدانی، مانند کنترل مناطق، رفتار نیروهای امنیتی، و اظهارات محلی، نشان میدهد که در بسیاری از موارد، طالبان خود عامل یا پشتیبان حملات بودهاند
در برخی موارد، افراد دستگیرشده توسط مردم، به عنوان اعضای طالبان شناخته شدهاند. همچنین سیاستهای امنیتی جدید، دسترسی هزارهها به پستهای دولتی و امنیتی را بهشدت کاهش داده است. این محدودیتها باعث افزایش ناامنی و نبود محافظت برای جامعه هزاره شده است
داعش نیز در برخی موارد مسیولیت حملات را بر عهده گرفته، اما تحلیلگران معتقدند که بخشی از این عملیاتها توسط شاخههای رادیکال درون طالبان یا با چشمپوشی آنها انجام میشود
در صورت ادامه این روند، افغانستان ممکن است با یک موج مهاجرت دیگر روبرو شود. بسیاری از خانوادههای هزاره که در سالهای گذشته پناهنده نشدهاند، اکنون در فکر ترک کشور هستند. کشورهای همسایه مانند ایران، پاکستان و ترکیه نیز تحت فشار بیشتری قرار خواهند گرفت
از نظر بینالمللی، سکوت در برابر یک روند سیستماتیک میتواند مشروعیت نهادهای حقوق بشری را زیر سوال ببرد. سازمان ملل، اتحادیه اروپا، و کشورهای غربی باید موضعی شفاف در برابر چنین اقدامات اتخاذ کنند. اگرچه فشار سیاسی ممکن است تاثیر مستقیم نداشته باشد، اما حمایت از اسناد، مستندسازی و فشار رسانهای میتواند بازدارنده باشد
راهکارها و نقش هنر در مقاومت
جامعه شیعیان هزاره، سابقه قوی در مبارزه فرهنگی دارد. هنر، شعر، موسیقی و سینما ابزارهایی برای مقاومت و روایت دردهای جمعی آنان بودهاند
همچنین ایجاد شبکههای حمایتی بینالمللی برای پناهندگان و نجاتیافتگان ضروری است. دولتها و سازمانهای غیردولتی میتوانند نقش مهمی در پشتیبانی از جامعه هزاره ایفا کنند
شواهد نشان میدهند که روندی نگرانکننده در جریان است. قتل روحانی شیعه هزاره در بدخشان تنها یک هشدار است. این روند میتواند به نسلکشی تدریجی منجر شود اگر اقدام بینالمللی، رسانهای و مردمی صورت نگیرد
ما با واقعیتی تلخ روبرو هستیم: یک جامعه با هویت مذهبی و قومی خاص، زیر سایه تهدیدی مداوم و سازمانیافته زندگی میکند. زمان آن رسیده که بهجای سکوت، صدا شویم. اگر امروز واکنش نشان ندهیم، فردا ممکن است دیر باشد
افغانستان، سرزمینی با تنوع قومی و مذهبی، همواره شاهد چالشهای عمیق و دردناک در رابطه با اقلیتهای خود بوده است. یکی از این اقلیتها، جامعهای است که بهرغم مشارکت گسترده در فرهنگ، سیاست و توسعه این کشور، بارها قربانی تعصب، سرکوب و کشتار شدهاند. بررسی تاریخ این خشونتها نهتنها برای درک وضعیت کنونی ضروری است، بلکه برای جلوگیری از تکرار این فجایع نیز اهمیت دارد
دوران سلطنت عبدالرحمان خان
در اواخر قرن نوزدهم، عبدالرحمان خان، امیر افغانستان، سیاستهای سرکوبگرانهای را علیه اقلیتهای مذهبی و قومی کشور در پیش گرفت. در این دوره، هزاران خانواده از مناطق مرکزی افغانستان آواره شدند. گزارشها نشان میدهد که نیروهای امیر با قساوت، مناطق مرتفع هزارهنشین را مورد حمله قرار داده، روستاها را به آتش کشیده و مردم را به بردگی بردند. برخی منابع تخمین میزنند که بیش از شصت درصد جمعیت این قوم در آن زمان کشته یا مجبور به فرار شدند. این واقعه به یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ افغانستان تبدیل شد و هنوز در حافظه جمعی مردم آن مناطق زنده است
قرن بیستم و تداوم تبعیض
با تغییر نظامهای سیاسی در قرن بیستم، از سلطنت تا جمهوریت، ساختار تبعیضآمیز علیه این اقلیت مذهبی ادامه یافت. در دوران ظاهرشاه و داوودخان، گرچه برخی از شهروندان از این قوم توانستند به آموزش و سیاست دست یابند، اما ساختار قدرت همچنان در دست گروههای اکثریت باقی ماند. از دهههای ۱۹۶۰ به بعد، درگیریهای قومی، بهویژه در مناطق مرکزی کشور، شدت گرفت
دهه ۱۹۹۰ و جنگهای داخلی
پس از سقوط رژیم کمونیستی، افغانستان وارد دورهای از جنگهای داخلی شد. گروههای مجاهدین با یکدیگر بر سر قدرت درگیر شدند و کابل به میدان نبرد تبدیل شد. در این دوران، مناطق متعلق به اقلیتهای مذهبی مورد حمله گروههای مسلح قرار گرفت. در برخی مناطق، حملات کور به مدارس، مساجد و خانهها ثبت شده است. شهادت دهها تن در این مناطق در آن زمان گواه خشونت بیرویهای است که هیچ نهاد رسمی هم پیگیر آن نبود.
ظهور طالبان و موج دوم سرکوب
با ظهور طالبان در اواسط دهه ۹۰، خشونت علیه این اقلیت به اوج خود رسید. در شهرهایی مانند مزارشریف، یکاولنگ و بامیان، گزارشهای متعدد از قتلهای دستهجمعی وجود دارد. نیروهای طالبان وارد شهرها شده، خانهبهخانه گشتند و بسیاری را تنها بهدلیل هویت مذهبیشان اعدام کردند. این قتلعامها که با شعارهای مذهبی توجیه میشد، از سوی نهادهای حقوق بشری بهعنوان «جنایت علیه بشریت» نامگذاری شدند
پس از ۲۰۰۱: امیدهای کوتاهمدت
پس از سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ و آغاز دولتهای جمهوری، جامعهای که سالها قربانی تبعیض بود، توانست نقش بیشتری در دولت و جامعه ایفا کند. نمایندگان این قوم در پارلمان، رسانهها و دانشگاهها فعال شدند. با این حال، حملات تروریستی در سالهای بعد به مساجد و مراکز آموزشی آنها افزایش یافت. بهرغم حضور دولت، امنیت همچنان شکننده بود و نهادهای امنیتی توانایی محافظت کافی نداشتند
بازگشت طالبان در ۲۰۲۱
در سال ۲۰۲۱، با خروج نیروهای خارجی و فروپاشی دولت، طالبان دوباره به قدرت رسیدند. با وجود وعدههایی مبنی بر احترام به حقوق اقلیتها، حملات به مناطقی که این جامعه در آنها زندگی میکنند، دوباره آغاز شد. انفجار در مدارس، ترور شخصیتهای مذهبی و حمله به مراسمهای مذهبی، زخمهای کهنه را تازه کرد. با وجود مدارک متعدد، طالبان اغلب این وقایع را یا انکار کردهاند یا آنها را به داعش نسبت دادهاند
نقش رسانهها و هنر در ثبت رنجها
یکی از روشهای زنده نگهداشتن حافظه تاریخی این قوم، استفاده از هنر و رسانه بوده است. شاعران، نویسندگان و مستندسازان زیادی به روایت این تاریخ پرداختهاند. نقاشیهای دیواری، عکسهای مستند و فیلمهای کوتاه، نقش مهمی در آگاهسازی جهانی نسبت به این فجایع داشتهاند
سکوت جامعه جهانی
در بسیاری از این موارد، واکنش جامعه جهانی بهویژه نهادهای حقوق بشری، بسیار ضعیف و تأخیرآمیز بوده است. گرچه سازمان ملل و برخی نهادها حملات را محکوم کردهاند، اما اقدام مشخصی برای جلوگیری از ادامه این وضعیت صورت نگرفته است. این بیتوجهی باعث تداوم خشونت و ناامیدی قربانیان شده است
تاریخ افغانستان پر است از صفحات تاریکی که در آنها بخشهایی از مردم کشور قربانی سیاستهای خشونتآمیز شدهاند. اما در میان این همه، برخی از اقلیتها بیشتر از دیگران هدف قرار گرفتهاند. تجربه تاریخی، نشان میدهد که اگر این روندها بهموقع شناسایی و مهار نشوند، به فجایع بزرگتری منجر خواهند شد
تکرار خشونتهای گذشته، خطرناک است. نهفقط برای قربانیان مستقیم، بلکه برای کل جامعهای که در آن احساس همزیستی و اعتماد از بین میرود. آنچه امروز بهعنوان هشدار میشنویم، فردا میتواند به فاجعهای جبرانناپذیر تبدیل شود
















Leave a Reply