روابط با طالبان، همواره یکی از جنجالیترین فصلهای سیاست منطقهای بوده است. کشوری که روزی بهعنوان حامی اصلی طالبان شناخته میشد، اکنون به دشمن آشکار مردم افغانستان بدل شده است. روند اخراج مهاجران افغان نهتنها یک بحران انسانی گسترده را بهوجود آورده، بلکه نشاندهنده چرخش عجیب سیاست در قبال افغانستان و شهروندان آن است
در دهههای گذشته، پاکستان بهعنوان حامی کلیدی گروه طالبان در صحنه بینالملل ظاهر شد. نهادهای نظامی و استخباراتی پاکستان بهویژه «آیاسآی»، پناهگاه، آموزش و منابع مالی برای طالبان فراهم کردند. در سالهای پیش از سقوط کابل، بسیاری از رهبران طالبان در شهرهایی مانند کویته و پیشاور آزادانه زندگی میکردند.
از اواخر سال ۲۰۲۳، دولت پاکستان به بهانه نداشتن اسناد قانونی، روند اخراج دستهجمعی مهاجران افغان را آغاز کرد. طبق آمار رسمی، بیش از ۵۰۰ هزار نفر از افغانها، از جمله کودکان، زنان، سالمندان و افرادی که سالها در پاکستان زندگی کردهاند، با بیرحمی از خانه و کاشانه خود رانده شدهاند.
رفتار پاکستان نشاندهنده یک نفاق سیاسی آشکار است: از یک سو، همچنان با طالبان روابط دیپلماتیک و امنیتی دارد و از سوی دیگر، با رفتارهای خصمانه علیه مردم عادی افغانستان، چهرهای دوگانه از خود به نمایش گذاشته است. مهاجرانی که از جنگ، ناامنی و سرکوب طالبان گریختهاند، اکنون باید در برابر خشونت و بیعدالتی در کشور همسایه نیز رنج بکشند.
در نتیجه اخراج گسترده مهاجران، هزاران خانواده افغان بدون سرپناه و دسترسی به امکانات اولیه در مرزهای تورخم و چمن گرفتار شدهاند. گزارشها از شرایط وخیم، نبود غذا، مراقبت صحی و سرمای شبانه حکایت دارند. بسیاری از کودکان دچار بیماری شده و مادران باردار بدون مراقبت مناسب رها شدهاند.
در حالیکه نهادهای بینالمللی از جمله سازمان ملل هشدار دادهاند که اخراج اجباری پناهجویان خلاف اصول حقوق بشری است، طالبان در برابر این فاجعه انسانی سکوت کردهاند. این در حالیست که همین گروه در سالهای گذشته، با کمک همین کشور، به قدرت رسیدند.
پاکستان، کشوری که سالها طالبان را «یار» خود میدانست، اکنون در عمل دشمن دیرینه مردم افغانستان شده است. اخراج گسترده مهاجران افغان، چهره واقعی نفاق سیاسی اسلامآباد را آشکار کرده و بار دیگر ضرورت اتحاد ملی و حمایت
جهانی از مردم افغانستان را گوشزد میکند
این کشور که در جنوب قاره آسیا قرار دارد، تاریخی پیچیده و مملو از تحولات سیاسی، مذهبی و اجتماعی را پشت سر گذاشته است. در سال ۱۹۴۷ میلادی و پس از پایان سلطه استعماری بریتانیا بر شبهقاره هند، سرزمینی با اکثریت مسلمان شکل گرفت. شکلگیری این کشور نتیجه تلاش جنبش مسلمانان هند بود که خواستار ایجاد یک دولت مستقل بودند.
در اوایل قرن بیستم، پس از شکلگیری حزب مسلم لیگ و رهبری محمد علی جناح، ایده استقلال برای مسلمانان تقویت شد. پس از مذاکرات متعدد با بریتانیا و رهبران هند، در چهاردهم اوت ۱۹۴۷، کشور جدیدی اعلام موجودیت کرد. این کشور ابتدا شامل دو بخش شرقی و غربی بود که بعدها بخش شرقی از آن جدا و به کشوری به نام بنگلادش تبدیل شد.
از سالهای ابتدایی استقلال، تفاوتهای فرهنگی، زبانی و جغرافیایی میان دو بخش باعث بحرانهای سیاسی شد. در سال ۱۹۷۱، این تنشها به جنگی تمامعیار انجامید و با مداخله نظامی همسایه شرقی، بخش شرقی اعلام استقلال کرد.
در این کشور، بارها نظامیان قدرت را در دست گرفتهاند. چهرههایی چون ژنرال ایوب خان، ضیاءالحق و پرویز مشرف با کودتا به قدرت رسیدند و غالباً دورههایی از محدودیتهای مدنی را رقم زدند. با این حال، مراحل مختلفی از گذار به دموکراسی نیز در تاریخ آن دیده میشود.
در سیاست منطقهای، این کشور نقش حساسی ایفا کرده است. تنشهای مداوم با همسایه بزرگ شرقی بر سر منطقه کشمیر، بارها به درگیریهای نظامی منجر شده است. در سالهای اخیر نیز با بحرانهایی چون افراطگرایی، فشار اقتصادی و چالشهای اجتماعی روبهرو بوده است.
امروزه این کشور با جمعیتی بیش از ۲۳۰ میلیون نفر، از پرجمعیتترین کشورهای جهان به شمار میرود. با وجود چالشهای متعدد، در حوزههایی مانند کشاورزی، انرژی، و نیروی انسانی ظرفیتهای قابل توجهی دارد. آینده کشور وابسته به اصلاح ساختارها، توسعه آموزش و استقرار ثبات سیاسی خواهد بود.
















Leave a Reply