حاکمیت شیطانی به نام هیبت الله- تحلیل سیاسی، روانی و اجتماعی از پدیده سکوت جمعی
در بسیاری از جوامع، بهویژه در شرایط حکومتهای اقتدارگرا، یکی از پدیدههای مهم اجتماعی «سکوت جمعی» است؛ یعنی زمانی که مردم با وجود نارضایتی گسترده، اعتراض علنی نمیکنند، واکنش سیاسی نشان نمیدهند و در فضای عمومی خاموش به نظر میرسند
افغانستان در سالهای اخیر، بهویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت، نمونه بارزی از چنین وضعیتی بوده است. بسیاری از ناظران خارجی این سؤال را مطرح میکنند که چرا با وجود مشکلات گسترده اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی، و فشارهای سیاسی، جامعه افغانستان واکنش گسترده و سازمانیافته نشان نمیدهد؟
پاسخ به این سؤال ساده نیست. سکوت مردم نه نشانه رضایت است و نه بیتفاوتی مطلق؛ بلکه نتیجه ترکیبی از ترس، فشار ساختاری، شرایط اقتصادی، تجربه تاریخی و روانشناسی بقا است
بخش اول: ساختار قدرت و نقش ترس در مهار جامعه
یکی از اصلیترین عوامل سکوت اجتماعی در افغانستان، ساختار امنیتی و سیاسی حاکم است. در حکومتهای اقتدارگرا، قدرت تنها از طریق قانون اعمال نمیشود، بلکه از طریق «ترس» تثبیت میگردد
در چنین ساختاری
اعتراض هزینه دارد
رسانهها محدود میشوند
فعالیت سیاسی مستقل خطرناک میشود
و شبکههای نظارتی گسترده شکل میگیرد
این وضعیت باعث میشود مردم قبل از هر اقدام اجتماعی، پیامدهای آن را در ذهن خود مرور کنند
در افغانستان، تجربه دهههای جنگ و بیثباتی نیز این ترس را عمیقتر کرده است. بسیاری از مردم به این نتیجه رسیدهاند که اعتراض مستقیم ممکن است نه تنها نتیجهای نداشته باشد، بلکه وضعیت فردی و خانوادگی را بدتر کند
بخش دوم: اقتصاد، فقر و اولویت بقا
یکی از عوامل بسیار مهم اما کمتر دیدهشده، وضعیت اقتصادی مردم است
وقتی جامعهای درگیر
بیکاری گسترده
فقر شدید
مهاجرت اجباری
و ناامنی اقتصادی
باشد، تمرکز اصلی مردم از سیاست به سمت «بقا» تغییر میکند
در چنین شرایطی
مردم به دنبال کار روزانه هستند
مهاجرت را بررسی میکنند
و انرژی روانی برای فعالیت سیاسی کاهش مییابد
به بیان ساده، فردی که برای تأمین نان روزانه خانوادهاش درگیر است، کمتر وارد اعتراض سیاسی میشود، حتی اگر ناراضی باشد
بخش سوم: محدودیت رسانهای و کنترل فضای عمومی
در جوامع مدرن، اعتراض و آگاهی سیاسی تا حد زیادی از طریق رسانهها شکل میگیرد. اما وقتی رسانهها محدود یا کنترل شوند، فضای عمومی دچار سکوت میشود
در افغانستان
بسیاری از رسانهها تعطیل یا محدود شدهاند
خبرنگاران با تهدید مواجه هستند
دسترسی به اطلاعات مستقل کاهش یافته
و شبکههای اجتماعی نیز تحت نظارت غیرمستقیم قرار دارند
در نتیجه، «زبان عمومی اعتراض» ضعیف میشود. مردم ممکن است ناراضی باشند، اما ابزار بیان جمعی ندارند
بخش چهارم: روانشناسی ترس و سکوت جمعی
از دید روانشناسی اجتماعی، سکوت مردم در چنین شرایطی کاملاً قابل تحلیل است
سه مفهوم مهم در این زمینه وجود دارد
ترس شرطیشده
وقتی جامعهای سالها در جنگ و خشونت زندگی کرده باشد، ذهن افراد بهطور ناخودآگاه یاد میگیرد که «بیصدا ماندن امنیت
اثر تماشاگر
وقتی فرد احساس کند دیگران اقدام نمیکنند، او نیز سکوت میکند
درماندگی آموختهشده
پس از تجربههای متعدد شکست اعتراضها، افراد به این باور میرسند که «تغییر ممکن نیست
این سه عامل با هم ترکیب میشوند و یک جامعه خاموش اما نگران ایجاد میکنند
بخش پنجم: تجربه تاریخی افغانستان
افغانستان در ۴۰ سال گذشته
جنگ داخلی
اشغال خارجی
تغییرات رژیم
و خشونتهای سیاسی
را تجربه کرده است
این تاریخ طولانی خشونت، اثر عمیقی بر ذهن جمعی مردم گذاشته است. بسیاری از خانوادهها تجربه مستقیم از دست دادن اعضای خود را در درگیریهای سیاسی دارند
در چنین شرایطی، جامعه معمولاً به سمت «احتیاط سیاسی» حرکت میکند
بخش ششم: مهاجرت و خروج نیروهای معترض
یکی از عوامل مهم سکوت داخلی، مهاجرت گسترده نخبگان و فعالان اجتماعی است
وقتی
خبرنگاران مهاجرت میکنند
فعالان حقوق بشر کشور را ترک میکنند
و روشنفکران در خارج از کشور فعالیت میکنند
فضای داخلی بهطور طبیعی خالیتر و خاموشتر میشود
این پدیده در بسیاری از کشورهای بحرانزده دیده شده است: سکوت داخلی همیشه به معنای نبود اعتراض نیست، بلکه گاهی نتیجه «خروج معترضان» است
بخش هفتم: ساختار اجتماعی و محافظهکاری فرهنگی
جامعه افغانستان، مانند بسیاری از جوامع سنتی، دارای ساختارهای اجتماعی محافظهکار است
در چنین ساختاری
خانواده نقش مهمی در کنترل رفتار دارد
ریسکپذیری اجتماعی پایینتر است
تغییرات سیاسی با احتیاط دیده میشود
و امنیت خانوادگی بر فعالیت سیاسی اولویت دارد
این عوامل باعث میشود افراد حتی در صورت نارضایتی، از ورود به کنش سیاسی مستقیم خودداری کنند
بخش هشتم: نقش زنان در سکوت یا مقاومت پنهان
وضعیت زنان در افغانستان پیچیدهتر است
از یک سومحدودیتهای اجتماعی و قانونی بیشتری وجود دارد
دسترسی به فضای عمومی محدودتر است
و خطرات اعتراض بالاتر است
اما از سوی دیگر
اشکال جدیدی از مقاومت غیرعلنی شکل گرفته است
آموزش پنهان، شبکههای اجتماعی دیجیتال، و حمایتهای غیررسمی افزایش یافته
بنابراین سکوت زنان را نباید بهعنوان عدم واکنش تفسیر کرد؛ بلکه اغلب به شکل «مقاومت پنهان» بروز میکند
بخش نهم: مقایسه با سایر رژیمهای اقتدارگرا
در تاریخ معاصر، سکوت اجتماعی در حکومتهای مشابه نیز دیده شده است
شوروی در برخی دورهها
کره شمالی
برخی حکومتهای نظامی در آمریکای لاتین
و رژیمهای تکحزبی
در همه این موارد، سکوت عمومی معمولاً نتیجه ترکیب
ترس
کنترل اطلاعات
و محدودیت اقتصادی
بوده است، نه رضایت عمومی
بخش دهم: آیا سکوت به معنای پذیرش است؟
یکی از اشتباهات رایج در تحلیل سیاسی این است که سکوت مردم را به معنای رضایت تفسیر کنیم
در علوم سیاسی، سکوت میتواند معانی مختلفی داشته باشد
ترس
انتظار
بیاعتمادی
یا استراتژی بقا
در افغانستان، شواهد نشان میدهد که سکوت بیشتر «تاکتیکی» است تا ایدئولوژیک
بخش یازدهم: آینده سکوت اجتماعی
آینده این وضعیت به چند عامل بستگی دارد
وضعیت اقتصادی کشور
میزان آزادی رسانهها
نقش جامعه بینالمللی
و شکلگیری نسل جدید تحصیلکرده
در صورتی که فشارهای اقتصادی کاهش یابد و فضای ارتباطی بازتر شود، احتمال خروج از وضعیت سکوت افزایش مییابد
اما در صورت تداوم شرایط فعلی، احتمال تداوم سکوت اجتماعی بالا خواهد بود
نتیجهگیری
سکوت اجتماعی در افغانستان پدیدهای ساده یا تکبعدی نیست. این سکوت حاصل ترکیب پیچیدهای از ترس سیاسی، فشار اقتصادی، تجربه تاریخی، محدودیت رسانهای و روانشناسی جمعی است
مردم افغانستان در بسیاری از موارد نه بیتفاوتاند و نه راضی؛ بلکه در حال مدیریت بقا در یکی از پیچیدهترین شرایط سیاسی منطقه هستند
بنابراین، تحلیل این سکوت باید با دقت، بدون سادهسازی و بدون قضاوت اخلاقی انجام شود















Leave a Reply