عبدالرحمان خان، از نوادگان دوستمحمد خان و فرزند محمدافضل خان، در سال ۱۸۸۰ پس از جنگ دوم افغان-انگلیس به قدرت رسید. او یکی از مستبدترین و در عین حال مقتدرترین حاکمان تاریخ افغانستان بود که با سیاستهای سختگیرانه، کشور را از هرجومرج نجات داد و بنیانهای دولت مدرن را بنا نهاد.
پس از مرگ شیرعلی خان و خروج انگلیسیها از کابل، عبدالرحمان خان که در ترکستان حضور داشت، با دعوت بریتانیا و توافق بر سر مرزهای افغانستان، بهعنوان امیر به کابل بازگشت. حمایت بریتانیا، همزمان با خستگی مردم از جنگ و ناامنی، زمینه تثبیت قدرت او را فراهم کرد.
عبدالرحمان خان برای ساختن یک دولت متمرکز، شورشهای قبایلی در شمال، شرق و جنوب را با خشونت سرکوب کرد. او بسیاری از رهبران محلی را تبعید، زندانی یا اعدام کرد و قبایل مخالف را جابهجا نمود. این اقدامات گرچه خونبار بودند، اما پایههای اقتدار حکومت مرکزی را مستحکم کردند.
او سیستم مالیاتی، نظام قضایی و اداری کشور را بازسازی کرد. برای نخستینبار ارتش منظم و تابع دولت مرکزی شکل گرفت. همچنین تلاشهایی برای ساخت راهها، پلها و برقراری نظم شهری انجام شد، هرچند با دیدی سنتگرایانه و استبدادی همراه بود.
در دوره او، معاهده مشهور خط دیورند در سال ۱۸۹۳ با بریتانیا امضا شد که مرز رسمی افغانستان با هند بریتانیایی را مشخص کرد. این خط از آن زمان به موضوعی حساس و مناقشهبرانگیز در سیاست افغانستان تبدیل شد. عبدالرحمان خان اگرچه با بریتانیا در تعادل قرار داشت، اما استقلال داخلی کشور را حفظ کرد.
عبدالرحمان خان در سال ۱۹۰۱ درگذشت و فرزندش حبیبالله خان به قدرت رسید. او در حافظه تاریخی افغانستان با لقب «امیر آهنین» شناخته میشود؛ شخصیتی مستبد، اما موسس دولت مدرن و متمرکز. دستاوردهای او در ایجاد ثبات، اگرچه به بهای سنگین انسانی تمام شد، اما پایهگذار افغانستان معاصر بود.
آیا کشتار هزاره ها در زمان عبدالرحمان خان واقعیت دارد
بله، کشتار هزارهها در زمان عبدالرحمان خان یک واقعیت تاریخی مستند است و در منابع معتبر تاریخی، فارسی، انگلیسی و حتی اسناد بریتانیایی بهروشنی ثبت شده است
در دوران حکومت عبدالرحمان خان (۱۸۸۰–۱۹۰۱)، افغانستان شاهد یکی از تلخترین و جنجالیترین رخدادهای تاریخ خود بود: سرکوب و کشتار گستردهٔ مردم هزاره در مناطق مرکزی کشور. این واقعه، که در دهه ۱۸۹۰ میلادی رخ داد، نهتنها یک سرکوب نظامی بلکه جنایتی با ابعاد قومی، مذهبی و سیاسی بود که تأثیرات آن تا به امروز در ساختار اجتماعی افغانستان باقی مانده است.
هزارهها یکی از اقوام کهن افغانستان هستند که عمدتاً در منطقه «هزارهجات» در مرکز کشور سکونت دارند. با صعود عبدالرحمان خان به قدرت و سیاست تمرکزگرایانه او، مناطقی که تحت تسلط قبیلهها و اقوام مستقل قرار داشتند، هدف حمله نظامی قرار گرفتند. هزارهها که ساختار اجتماعی و مذهبی خاص خود (اکثراً شیعهمذهب) را حفظ کرده بودند، در برابر این دخالت ایستادگی کردند.
در سالهای ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳، چندین شورش محلی در هزارهجات علیه سیاستهای خشن عبدالرحمان خان رخ داد. پاسخ دولت به این شورشها بینهایت سخت و خونبار بود. به گزارش منابع بریتانیایی، **بیش از ۶۰٪ جمعیت هزارهجات کشته، آواره یا بهبردگی گرفته شدند**. هزاران نفر از ساکنان غیرنظامی کشته و زمینهایشان مصادره شد.
بر اساس اسناد تاریخی، تعداد زیادی از خانوادههای هزاره بهزور به مناطق مختلف کشور کوچ داده شدند. برخی بهعنوان برده فروخته شدند و حتی در بازارهای کابل، قندهار و بلخ به فروش رسیدند. بخشی از این جمعیت نیز بهسوی ایران و آسیای میانه مهاجرت کردند.
عبدالرحمان خان در تبلیغات رسمی خود، هزارهها را “مرتد” و “متمرد” معرفی کرد. این تبلیغات زمینه را برای توجیه مذهبی و قومی سرکوب فراهم آورد. در این چارچوب، حمایتهای برخی ملاها و فرماندهان قبایلی پشتون نیز جلب شد.
– Gregorian, Vartan. The Emergence of Modern Afghanistan (۱۹۶۹)
– Mousavi, Sayed Askar. The Hazaras of Afghanistan (۱۹۹۸)
– Christine Noelle. State and Tribe in Nineteenth-Century Afghanistan
– اسناد هند بریتانیایی در آرشیو ملی بریتانیا
– روایتهای شفاهی و تاریخنگاری بومی هزارهها
کشتار هزارهها در دوره عبدالرحمان خان یک رویداد انکارناپذیر تاریخی است که باید به رسمیت شناخته شود. نهتنها از منظر تاریخی، بلکه از منظر حقوق بشری و عدالت قومی، این واقعه نیازمند بازخوانی، مستندسازی و اعتراف ملی است. یادآوری این فاجعه نه برای نفرتپراکنی، بلکه برای درمان زخمهای گذشته و ساختن آیندهای بر مبنای برابری و عدالت است.












Leave a Reply